لغت نامه دهخدا
قحر. [ ق َ ] ( ع ص ) پیر فرتوت. || شتر کلان سال که در آن اندکی بقیه توانائی باشد. ج، اَقحُر و قُحور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قحر. [ ق َ ] ( ع ص ) پیر فرتوت. || شتر کلان سال که در آن اندکی بقیه توانائی باشد. ج، اَقحُر و قُحور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
پیر فرتوت یا شتر کلان سال که در آن اندکی بقیه توانائی باشد.