قبا کشیدن
لغت نامه دهخدا
قبا کشیدن. [ ق َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) قبا بستن. ( آنندراج ). حاضر وآماده کار شدن. رجوع به قبا بستن شود:
گل وقت صبح پرده تزویر چاک زد
تا آن نگار چابک رعنا قبا کشید.ناصرخسرو ( از آنندراج ).
جمله سازی با قبا کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زاهد در خلوت خود، قبا کشیدن و عبادت طولانیمدت را بر هر لذت دنیوی دیگری ترجیح میداد و در صومعه زندگی میکرد.
💡 در آن داستانهای افسانهای، قهرمان داستان پس از پیروزی در جنگ، با قبا کشیدن و مراسمی باشکوه مورد استقبال مردم قرار گرفت.
💡 پیرمرد سالخورده با دقت بسیار زیاد، قبا کشیدن و آماده شدن برای مراسم مذهبی را با تمام وجود و ارادت انجام میداد.