فیروزرنگ
مترادفها
فیروزهای
لغت نامه دهخدا
فیروزرنگ. [ زَ / زِ رَ ] ( ص مرکب ) رجوع به فیروزه رنگ شود.
جمله سازی با فیروزرنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طراح دکوراسیون داخلی برای تزیین دیوار اصلی اتاق نشیمن، از رنگ فیروزرنگ ملایمی استفاده کرد تا فضایی آرامشبخش و مدرن برای اعضای خانواده ایجاد کند.
💡 او در مراسم رسمی شب گذشته، پیراهن فیروزرنگ بسیار زیبایی به تن داشت که با رنگ پوست او هماهنگی بسیار فوقالعادهای در کل مجموعه ایجاد کرده بود.
💡 در میان انبوه جواهرات و سنگهای قیمتی نمایشگاه، آن نگین فیروزرنگ در زیر نور مستقیم خورشید میدرخشید و توجه همه بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد.