فعالگر

مترادف‌ها

کنشگر، فعال، عامل

متضادها

غیرفعال، منفعل

فرهنگستان زبان و ادب

{actuator} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] سازوکاری که باعث روشن یا خاموش یا تنظیم شدن یا به حرکت درآمدن یک دستگاه می شود

ویکی واژه

سازوکاری که باعث روشن یا خاموش یا تنظیم ‌شدن یا به حرکت درآمدن یک دستگاه می‌شود.

جمله سازی با فعالگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سیستم‌های کنترل صنعتی، یک فعالگر وظیفه دارد تا سیگنال‌های الکتریکی دریافت شده را به حرکات مکانیکی دقیق برای کنترل تجهیزات تبدیل کند.

💡 مهندسان برای بهبود عملکرد ربات‌های هوشمند، از یک فعالگر پیشرفته استفاده می‌کنند تا دقت حرکت در مسیرهای پیچیده و دشوار بسیار بالا برود.

💡 انتخاب یک فعالگر مناسب برای موتورهای الکتریکی می‌تواند تأثیر مستقیمی بر میزان مصرف انرژی و همچنین طول عمر کلی دستگاه‌های تولیدی در کارخانه داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران