فضفاضه
مترادفها
وسیع، پهناور، فراخ، گشاده
متضادها
تنگ، محدود، کوچک
لغت نامه دهخدا
( فضفاضة ) فضفاضة. [ ف َ ض َ ] ( ع ص ) درع فضفاضة؛ زره فراخ. ( منتهی الارب ). و مانند آن است: عیشه فضفاضة. ( از اقرب الموارد ). || جاریة فضفاضة؛ دختر فربه درازبالا. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).