فصع
مترادفها
گناه، نافرمانی، سرکشی
متضادها
تقوا، پارسایی، عدالت
لغت نامه دهخدا
فصع. [ ف َ ] ( ع مص ) افشردن رطب تا پوست آن بازشود. ( تاج المصادر بیهقی ). فشردن خرما به انگشتان تا پوست آن بازشود. و گویند تا از پوست برآید. ( از اقرب الموارد ).
گناه، نافرمانی، سرکشی
تقوا، پارسایی، عدالت
فصع. [ ف َ ] ( ع مص ) افشردن رطب تا پوست آن بازشود. ( تاج المصادر بیهقی ). فشردن خرما به انگشتان تا پوست آن بازشود. و گویند تا از پوست برآید. ( از اقرب الموارد ).