فرو اویختن

لغت نامه دهخدا

( فروآویختن ) فروآویختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آویزان کردن. آویختن:
ازمیان خانه کعبه فروآویختند
شعر نیکو را بزرین سلسله پیش عزی.منوچهری. || آویزان شدن. درآویختن:
دو ساعد را حمایل کرد بر من
فروآویخت از من چون حمایل.منوچهری.

فرهنگ فارسی

( فرو آویختن ) آویزان کردن. آویختن

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز