فرطی
مترادفها
مفرط، بیش از حد، افراطی، زیاد، گزاف
متضادها
اعتدالی، اندکی، کم
لغت نامه دهخدا
فرطی. [ ف َ رَ طی ی / ف ُ رَ طی ی ] ( ع ص ) سخت و سرکش از آدمی و بعیر. ( از منتهی الارب ). صعب: بعیر فرطی و رجل فرطی. ( از اقرب الموارد ).
مفرط، بیش از حد، افراطی، زیاد، گزاف
اعتدالی، اندکی، کم
فرطی. [ ف َ رَ طی ی / ف ُ رَ طی ی ] ( ع ص ) سخت و سرکش از آدمی و بعیر. ( از منتهی الارب ). صعب: بعیر فرطی و رجل فرطی. ( از اقرب الموارد ).