فرض گزاردن

مترادف‌ها

پنداشتن، فرض کردن، تصور کردن، گمان کردن، تصور نمودن

متضادها

اثبات کردن، واقعی بودن

فرهنگ معین

(فَ. گُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) واجب کردة خداوند را به جا آوردن، مانند: نماز خواندن.

ویکی واژه

واجب کردة خداوند را به جا آوردن، مانند: نماز خواندن.

کلمات مرتبط