فرجامجوی
لغت نامه دهخدا
فرجامجوی. [ ف َ ] ( نف مرکب ) عاقبت اندیش. دوراندیش. مآل اندیش:
فرجام کار خویش نگه کن چو عاقلان
فرجامجوی روی ندارد به رود و جام.ناصرخسرو.و رجوع به فرجام شود.
جمله سازی با فرجامجوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن شاعر فرجامجوی در میان اشعار خود، همواره به دنبال معنای عمیقتر زندگی و حقیقت در پس پردههای پنهان از جهان بود.
💡 فلسفه و تفکر انسانی، همواره مسیری فرجامجوی بوده است که سعی دارد با پرسش از ماهیت وجود، به درک بهتر هستی برسد.
💡 ما در این مسیر پرپیچوخم زندگی، مانند مسافری فرجامجوی هستیم که با هر تجربه جدید، گامی به سوی درک سرنوشت خود برمیدارد.