فراموشگار
مترادفها
فراموشکننده
متضادها
هوشیار، آگاه
لغت نامه دهخدا
فراموشگار. [ ف َ ] ( ص مرکب ) فراموشکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فراموشکار شود.
فراموشکننده
هوشیار، آگاه
فراموشگار. [ ف َ ] ( ص مرکب ) فراموشکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فراموشکار شود.