فاخیدن

لغت نامه دهخدا

فاخیدن. [ دَ ]( مص ) واخیدن. چیدن. برکندن. || زدن. || پنبه زدن. حلاجی کردن. || نیزه افکندن. || گرفتن. || فراهم آوردن. گرد کردن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به واخیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. چیدن و برکندن.
۲. ازهم جدا کردن.
۳. پنبه را از پنبه دانه جدا کردن، حلاجی کردن.

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
اویس یعنی چه؟
اویس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز