غیمناک

مترادف‌ها

ابری، مه‌آلود

متضادها

آفتابی، روشن، صاف

لغت نامه دهخدا

غیمناک. [ غ َ ] ( ص مرکب ) باغیم. دارای ابر و میغ. ابرناک. رجوع به غیم شود.

فرهنگ عمید

ابرناک، دارای ابر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران