غلیان کردن
مترادفها
جوش آوردن، فوران کردن، آشوب کردن، طغیان کردن
متضادها
آرام شدن، فروکش کردن
لغت نامه دهخدا
غلیان کردن. [غ َل ْ / غ ِل ْ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن. غلیان.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جوشیدن غلیان.
جوش آوردن، فوران کردن، آشوب کردن، طغیان کردن
آرام شدن، فروکش کردن
غلیان کردن. [غ َل ْ / غ ِل ْ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن. غلیان.
( مصدر ) جوشیدن غلیان.