عنان برشکستن
مترادفها
افسار گسیختن، از کنترل خارج شدن
متضادها
مهار کردن، کنترل کردن
لغت نامه دهخدا
عنان برشکستن. [ ع ِ ب َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از روی برتافتن و اعراض کردن است:
آن را که تو تازیانه بر سر شکنی
به زآنکه ببینی و عنان برشکنی. سعدی.مپندار گر وی عنان برشکست
که من بازدارم ز فتراک دست.سعدی.
فرهنگ معین
( ~. بَ. ش کَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) روی گرداندن.
فرهنگ فارسی
کنایه از روی برتافتن و اعراض کردن است
ویکی واژه
روی گرداندن.