علفتانی
مترادفها
علفزار
لغت نامه دهخدا
علفتانی. [ ع َ ف َ نی ی ] ( ع ص ) مرد گول و احمق که بی پروا سخن گوید و خیال صواب و خطای آن را نکند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با علفتانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان دشتهای علفتانی و گسترده، باد ملایمی میوزید که باعث میشد گیاهان کوچک با ریتمی آرام و زیبا در برابر چشمها رقص کنند.
💡 منظرهی روبروی خانه ما، یک فضای علفتانی و سرسبز است که در فصل بهار با گلهای رنگارنگ، زیبایی بینظیری به طبیعت میبخشد.
💡 کودکان با شادی در آن محیط علفتانی و وسیع میدویدند و از لمس کردن گیاهان نرم و تازه زیر پای خود لذت میبردند.