عبش

لغت نامه دهخدا

عبش. [ ع َ ] ( ع مص ) اصلاح کردن. || ختنه کردن. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) صلاح. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || صلاح در هر چیزی. ( اقرب الموارد ): یقال، الختان عبش للصبی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گولی و کندفهمی.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المنجد ).
عبش. [ ع َ ب َ ] ( ع اِمص ) غباوت.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز