عاکل
مترادفها
خورنده
لغت نامه دهخدا
عاکل. [ ک ِ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. زفت بدفال. ج، عُکُل. ( منتهی الارب ). کوتاه بالای بخیل. ( اقرب الموارد ).
خورنده
عاکل. [ ک ِ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. زفت بدفال. ج، عُکُل. ( منتهی الارب ). کوتاه بالای بخیل. ( اقرب الموارد ).