طمع افتادن

مترادف‌ها

طمع کردن، آز کردن

متضادها

قناعت کردن

لغت نامه دهخدا

طمع افتادن. [ طَ م َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) طمع کردن. طمع آمدن. آزمند گردیدن. امید بستن: و ما را [ مسعود ] چنان ماند از بیعدتی ولشکر که هر کسی را در ما طمع افتاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 216 ). امیر گفت علی تکین دشمن بزرگست و طمع وی که افتاده است محالست صواب آن باشد که وی را از ماوراءالنهر برکنده آید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 343 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - حرص ورزیدن آزمند گردیدن. ۲ - امید بستن.
طمع کردن طمع آمدن

جمله سازی با طمع افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در برابر آن پیشنهادهای بسیار وسوسه‌انگیز و غیرقانونی دچار طمع افتادن شد و در نهایت تمام اعتبار و وجهه‌ی اجتماعی خود را از دست داد.

💡 بسیاری از بازرگانان با دیدن سودهای کلان و سریع، دچار طمع افتادن شده و در نهایت تمام سرمایه‌ی خود را در معاملات پرریسک از دست دادند.

💡 اگر انسان در برابر قدرت و جاه‌طلبی‌های بی‌پایان دچار طمع افتادن شود، ممکن است حقیقت و صداقت را در مسیر رسیدن به اهداف خود از یاد ببرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران