در زبان و ادبیات فارسی، مصدر طَلمَسَه بهصورت یک فعل ثلاثی مزید شناخته میشود که در فرهنگهای لغت بهعنوان یک مصدر عربی ثبت شده است. این واژه در متون کهن و کلاسیک بهکار رفته و بر مفهومی دلالت دارد که فراتر از محو یا نابود کردن ساده است. در کاربرد اصلی، طلمسه به معنای رویترش کردن و درهمکشیدن چهره است، بهگونهای که نشاندهنده ناخوشنودی، غضب یا انزجار باشد. این اصطلاح اغلب برای بیان تغییر حالت چهره بهصورتی تیره و ترشرویانه بهکار میرود و بار معنایی شدیدی دارد.
در گستره معنایی، این واژه علاوه بر تغییر حالت چهره، میتواند به آژنگناک گردانیدن یا بهبیانی دیگر، تاریک و مشمئزکننده کردن نیز تعبیر شود. این مفهوم میتواند به فضا یا موقعیتی تعمیم یابد که در آن، نشانی از وحشت، ابهام یا ناخوشایندی وجود دارد. ازاینرو، طلمسه تنها یک عمل فیزیکی محسوب نمیشود، بلکه میتواند بیانگر ایجاد حالوهوایی مملو از دلهره و ناخوشی باشد که در ادبیات غنایی و روایی کاربرد ویژهای دارد.
با توجه به ساختار صرفی و ریشهشناسی این واژه، باید توجه داشت که طلمسه در متون معیار و رسمی کمتر بهکار رفته و بیشتر در متون ادبی یا تاریخی دیده میشود. امروزه این لغت در گفتار روزمره رایج نیست، اما در نوشتارهای ادبی، پژوهشهای زبانشناسی و متون مربوط به میراث زبانی، بهعنوان واژهای اصیل و برخوردار از پیشینه فرهنگی و ادبی مورد توجه اهل فن قرار میگیرد. بنابراین، رعایت املای صحیح آن با استفاده از نیمفاصله و نشانههای گذاری متناسب، در نگارش رسمی و فنی ضروری است.