طراوتناک

مترادف‌ها

تازه، شاداب، پرنشاط

متضادها

خشک، بی‌روح، پژمرده

لغت نامه دهخدا

طراوتناک. [ طَ وَ ] ( ص مرکب ) تازه و پر آب:
بُتا گر عنبری با زلف، با رخسار گر آتش
چسان داری طراوتناک عنبر را تو بر آتش.ابونصر نصیرای بدخشانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) تازه و پر آب.

جمله سازی با طراوتناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی خوش و طراوتناک گل‌های تازه که پس از بارش باران در باغ پخش شده بود، حس آرامش عجیبی به تمام حاضران در پارک می‌داد.

💡 صبح زود با هوای طراوتناک و صدای پرندگان، بهترین زمان برای پیاده‌روی در طبیعت و تجدید انرژی برای شروع یک روز پرکار است.

💡 نویسنده با استفاده از کلمات طراوتناک و توصیفات دقیق، توانست فضای داستان را به گونه‌ای خلق کند که خواننده کاملاً در آن محیط غوطه‌ور شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران