لغت نامه دهخدا
طاسات. ( ع اِ ) ج ِ طاس، به معنی آوند. رجوع به طاس شود.
طاسات. ( ع اِ ) ج ِ طاس، به معنی آوند. رجوع به طاس شود.
۱. مجموعه ای از سی وپنج ظرف چینی، شیشه ای، یا فلزی که برحسب کوچکی و بزرگی، ضخامت و نازکی، و کم و زیاد بودن مایع داخل آن ها، اصوات آن ها تنظیم می شد و نوازنده به وسیلۀ ضرباتی که به آن ظروف می زد نت ها و آهنگ های مختلف تولید می کرد.
۲. نوعی ساز کوبه ای که در قدیم با دُم گام نواخته می شد و در جنگ ها روی فیل یا اسب قرار می دادند و با کوبیدن بر آن اعلان جنگ می کردند.
( اسم ) ۱ - جمع طاس. ۲ - بخشی از آلات موسیقی قدیم و آن سازهایی است که برای هر صدایی یک سیم دارند و در نوازندگی با آنها انگشتهای دست چپ بروی سیمها قرار نمی گیرد.