ضامنه

مترادف‌ها

کفیل، ضامن، ضمانت‌کننده

لغت نامه دهخدا

( ضامنة ) ضامنة. [ م ِ ن َ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث ضامن. || خرمابن که در شهر یا قریه یا داخل حصار شهر باشد، و منه الحدیث: انّه صلی اﷲ علیه و سلّم کتب ان لنا الضاحیة من البعل و لکم الضامنة من النخل ( و الضاحیة هی الظاهرة التی فی البر من النخیل و البعل الذی یشرب بعروقه من غیر سقی ). ( منتهی الارب ).

جمله سازی با ضامنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای دریافت این وام بانکی بسیار سنگین، بانک از من خواست که یک نفر معتبر را به عنوان ضامنه برای تضمین بازپرداخت اقساط ماهیانه معرفی کنم.

💡 در قرارداد اجاره ملک، مالک اصرار داشت که فردی با درآمد ثابت و مشخص به عنوان ضامنه حضور داشته باشد تا از حقوق قانونی خود مطمئن شود.

💡 شرکت‌های بزرگ معمولاً در معاملات بین‌المللی از شرکت‌های بیمه یا بانک‌های معتبر به عنوان ضامنه برای تضمین اجرای صحیح بندهای قرارداد استفاده می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران