صیاحه
مترادفها
سیاحت، سفر، گشتوگذار
متضادها
سکوت، آرامش
لغت نامه دهخدا
( صیاحة ) صیاحة. [ ص َی ْ یا ح َ ] ( اِخ ) خرماستانی است به یمامة. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
جمله سازی با صیاحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان هیاهوی بازار و صدای بلند فروشندگان، صیاحه و فریادهای ناگهانی مردم برای کمک گرفتن، فضای شهر را به شدت متشنج و پر از آشوب کرد.
💡 شاعر با توصیف صیاحه و ناله شبانگان در دل صحرا، توانست احساس تنهایی و رنج عمیق شخصیت داستان را به شکلی بسیار تأثیرگذار به خوانندگان منتقل کند.
💡 وقتی حادثه ناگوار رخ داد، صیاحه و فریادهای مداوم جمعیت در آن محیط کوچک، باعث شد که امدادگران با دشواری بتوانند مسیر رسیدن به قربانیان را پیدا کنند.