صف ارائی کردن
مترادفها
آرایش کردن، زینت دادن، آراستن
لغت نامه دهخدا
( صف آرائی کردن ) صف آرائی کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مرتب کردن صف. آراستن صف. حَزحَزَة. و در تداول امروز مجازاً بمعنی تهدید کردن کسی را به عملی بکار می رود: برای من صف آرائی می کند.
فرهنگ فارسی
( صف آرائی کردن ) مرتب کردن صفد