صدوع
لغت نامه دهخدا
صدوع. [ ص ُ ] ( ع اِ ) ج ِ صدع. رجوع به صدع شود. || ( مص ) میل کردن بسوی کسی. ( منتهی الارب ). چسبیدن سوی کسی. ( تاج المصادربیهقی ). || بریدن بیابان را. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ). || شب را براه رفتن. ( قطر المحیط ). || برگردانیدن کسی یا چیزی را. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ). بازداشتن کسی را یا چیزی را. ( قطرالمحیط ). || دردسر یافتن: اگر مخمور در هوای سایه شاخ شیمت فرخش نفسی برآرد از صدوع صداع خلاص آید. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 24 ).
جمله سازی با صدوع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون کلاسیک ادبی، از واژه صدوع برای توصیف لحظه ظهور و پدیدار شدن نور خورشید از میان ابرها در سپیدهدم استفاده شده است.
💡 شاعر با استفاده از استعارههای زیبا، لحظه صدوع و شکوفایی شکوفههای بهاری را در قالب بیاتیهای بسیار دلنشین و آهنگین توصیف کرده است.
💡 در مباحث عرفانی، صدوع حقیقت از درون قلب مؤمن پس از ریاضتهای طولانی، به عنوان نشانهای از رسیدن به مقام معرفت شناخته میشود.