لغت نامه دهخدا
شیرمگس. [ م َ گ َ ] ( اِ مرکب ) عنکبوت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ). به معنی عنکبوت است که مگس گیرد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به عنکبوت شود.
شیرمگس. [ م َ گ َ ] ( اِ مرکب ) عنکبوت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ). به معنی عنکبوت است که مگس گیرد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به عنکبوت شود.
عنکبوت. &delta، زیرا مگس را شکار می کند.
( اسم ) عنکبوت ( چه مگس را صید می کند )