لغت نامه دهخدا
شکرچش. [ ش َ ک َ چ َ / چ ِ ] ( اِمرکب ) نمونه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
لب داده به مشتری شکرچش
بس نرخ شکر گران نهاده.نظیری نیشابوری ( از آنندراج ).
شکرچش. [ ش َ ک َ چ َ / چ ِ ] ( اِمرکب ) نمونه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
لب داده به مشتری شکرچش
بس نرخ شکر گران نهاده.نظیری نیشابوری ( از آنندراج ).
چیزی شیرین که به طور نمونه بچشند.
نمونه لب داده به مشتری شکر چش بس نرخ شکر گران نهاده