شنافتن

مترادف‌ها

شناختن، فهمیدن، دانستن، درک کردن

متضادها

ندانستن، ن شناختن

لغت نامه دهخدا

شنافتن. [ ش ِ ت َ ] ( مص ) تلفظی از شنفتن. شنیدن و گوش دادن و شنفتن. || دریافتن. ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران