شادگار
مترادفها
شادمان، خوشحال، خرم، مسرور، شاداب
متضادها
غمگین، بدبخت
لغت نامه دهخدا
شادگار. ( ص مرکب ) شادمان. خوشحال. رجوع به شادکار شود:
تو شادی کن ار شادگاران شدند
تو با تاجی ار تاجداران شدند.نظامی ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ).
شادمان، خوشحال، خرم، مسرور، شاداب
غمگین، بدبخت
شادگار. ( ص مرکب ) شادمان. خوشحال. رجوع به شادکار شود:
تو شادی کن ار شادگاران شدند
تو با تاجی ار تاجداران شدند.نظامی ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ).