شاخ گذاشتن

مترادف‌ها

اذیت کردن، مسخره کردن، سر به سر گذاشتن، زبان درازی کردن

متضادها

صداقت، راستگویی

لغت نامه دهخدا

شاخ گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) در زبان تکلم آزار دادن. ( فرهنگ نظام ). || در زبان محاوره باپرگویی مزاحم کسی شدن و مصدع گشتن. ( فرهنگ نظام ).
- شاخ گذاشتن در جیب کسی، زیر بغل کسی؛ در زبان محاوره کنایه از تعریف کسی را کردن برای فریب دادن او. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

در زبان تکلم آزار کردن یا در زبان محاوره با پرگویی مزاحم کسی شدن و مصدع گشتن.

جمله سازی با شاخ گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او همیشه سعی می‌کند با شاخ گذاشتن به دوستانش، خود را بسیار باهوش و داناتر از بقیه نشان دهد که اصلا کار درستی نیست.

💡 نباید با شاخ گذاشتن به افراد بی‌خبر، آن‌ها را در موقعیت‌های دشوار و خجالت‌آور قرار داد، زیرا این کار باعث از بین رفتن اعتماد می‌شود.

💡 آن پسر جوان با شاخ گذاشتن به خواهر کوچکترش، فقط می‌خواست با او شوخی کند، اما باعث شد که خواهرش به شدت گریه کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران