سرهم اوردن

مترادف‌ها

سرهم کردن، چیدن، جمع کردن

متضادها

باز کردن، از هم پاشیدن

لغت نامه دهخدا

( سرهم آوردن ) سرهم آوردن. [ س َ رِ هََ وَ دَ ] ( مص مرکب ) درست کردن. جور کردن.

فرهنگ فارسی

( سرهم آوردن ) درست کردن ٠ جور کردن

کلمات مرتبط