لغت نامه دهخدا
( ستم آمدن ) ستم آمدن. [ س ِ ت َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بر کسی ستم رفتن. آسیب رسیدن: بروزگار امیر عادل سبکتکین رضی اﷲ عنه هم چنین تضریبها ساخته بودند تا بازیافت و بر زبان وی رفت که از ما بر محمود ستم آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 215 ).
( ستم آمدن ) ستم آمدن. [ س ِ ت َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بر کسی ستم رفتن. آسیب رسیدن: بروزگار امیر عادل سبکتکین رضی اﷲ عنه هم چنین تضریبها ساخته بودند تا بازیافت و بر زبان وی رفت که از ما بر محمود ستم آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 215 ).
( ستم آمدن ) بر کسی ستم رفتن آسیب رسیدن.