سبزچین کردن
مترادفها
چیدن، گلچین کردن
لغت نامه دهخدا
سبزچین کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیدن بطور سبز. نارسیده چیدن. در حالی که میوه یا گیاهی سبز است چیدن آن را.
فرهنگ فارسی
چیدن بطور سبز
جمله سازی با سبزچین کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مادربزرگ هر صبح زود با سبدی کوچک به دامن کوه میرفت تا برای تهیه سوپ، سبزیهای تازه و خوشطعم را سبزچین کند.
💡 کشاورزان در فصل بهار با دقت بسیار زیادی مشغول سبزچین کردن گیاهان دارویی در گوشه و کنار رودخانه و زیر درختان هستند.
💡 ما تصمیم گرفتیم در تعطیلات آخر هفته به طبیعت برویم و با هم مشغول سبزچین کردن سبزیجات تازه برای پختن شام شویم.