سائرین
مترادفها
گذران، مسافران، رهگذران
لغت نامه دهخدا
سائرین. [ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ سائر، در حالت نصبی و جری. رجوع به سائر شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع سایر اشخاص دیگر دیگران: خانمها با کالسکه روان گشتند و سایرین هم داخل خانه شدند.
جمله سازی با سائرین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان گروهی از مسافران و سائرین که به سوی زیارتگاههای مقدس حرکت میکردند، ردی از ایمان و اشتیاق برای رسیدن به مقصد نهایی دیده میشد.
💡 داستانهای کهن همواره از سفرهای طولانی سائرین در بیابانهای پهناور و مواجهه آنها با سختیهای بیپایان مسیر و تلاطمهای طبیعت سخن گفتهاند.
💡 در آن شبهای تاریک و مه آلود، سائرین در جستجوی راهی برای رسیدن به آبادی بودند تا بتوانند از سرمای گزنده و گرسنگی نجات یابند.