زجر فرمودن

مترادف‌ها

رنج دادن، آزار دادن، شکنجه کردن، ملامت کردن

متضادها

لذت بردن

لغت نامه دهخدا

زجرفرمودن. [ زَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) منع کردن. بازداشتن. نهی کردن: آنچه فرمودی از زجر و منع اگرچه تربیت است، طایفه ای بربخل حمل کنند. ( گلستان ). || سرزنش. تنبیه. توبیخ: موافق طبع بلندش نیامد و او را زجر فرمود. ( گلستان ). ملک را تدبیر او ناپسند آمد و زجر فرمود. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

منع کردن نهی کردن توبیخ کردن

جمله سازی با زجر فرمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های حماسی قدیمی، قهرمان داستان پس از شکست‌های پیاپی در میدان نبرد، زجر فرمودن را بر خود واجب دید تا با صبر بر سختی‌ها غلبه کند.

💡 عارف در میانه‌ی سلوک خود، برای رسیدن به مقام فنا، زجر فرمودن از تعلقات دنیوی را به عنوان راهی برای پاکسازی روح و رسیدن به حقیقت برگزیده بود.

💡 تماشاگران با دیدن صحنه‌های تراژیک نمایش، گویی خود نیز در کنار بازیگران، زجر فرمودن و رنج کشیدن در برابر سرنوشت‌های ناگوار و بی‌رحمانه را تجربه می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران