روز گذرانیدن
مترادفها
روز سپری کردن، روز گذراندن
لغت نامه دهخدا
روز گذرانیدن. [ گ ُ ذَ دَ ] ( مص مرکب ) دفعالوقت کردن. ( از آنندراج ). وقت گذراندن:
امید هیچکس به قیامت نمانده است
از بس که روزمیگذراند بهانه اش.صائب ( از آنندراج ).
جمله سازی با روز گذرانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هدف اصلی او از رفتن به آن پناهگاه دورافتاده، تنها روز گذرانیدن در آرامش و دوری از هیاهو و شلوغیهای بیپایان زندگی شهری بود.
💡 برای بسیاری از سالمندان، روز گذرانیدن با انجام فعالیتهای کوچک و مفید، راهی است برای حفظ سلامت جسمانی و روانی در دوران پیری.
💡 او تمام مدت سفر خود را به روز گذرانیدن در میان کوهستان و طبیعت بکر اختصاص داد تا ذهنش از مشغلههای کاری آزاد شود.