رنگ گردانیدن
مترادفها
رنگ کردن، رنگآمیزی کردن
متضادها
بیرنگ کردن
لغت نامه دهخدا
رنگ گردانیدن. [ رَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تغییر رنگ دادن. دگرگون کردن لون:
گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود
اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود.صائب ( از آنندراج ).
جمله سازی با رنگ گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر در اشعار خود تلاش میکند تا با کلمات زیبا، بر روی توصیفات طبیعت، رنگ گردانیدن و جلوهای خیالانگیز و رویایی به جهان واقعیت ببخشد.
💡 استادکار با مهارت تمام، شروع به رنگ گردانیدن بر روی ظرفهای سفالی کرد تا پس از پخت، درخشش و زیبایی خاصی به آنها عطا کند.
💡 برای تغییر فضای اتاق، تصمیم گرفتیم با استفاده از نورپردازیهای مختلف، بر روی دیوارها رنگ گردانیدن و جوی متفاوت و گرم ایجاد کنیم.