رخصتانه
لغت نامه دهخدا
رخصتانه. [ رُ ص َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) رخصتی. پیشکشی که شخصی جهت مرخصی خود دهد. ( ناظم الاطباء ). آنچه در ازاء دریافت دستورو اجازت پیشکش دهند. رخصتی. و رجوع به رخصتی شود.
فرهنگ فارسی
رخصتی آنچه در ازائ دریافت دستو و اجازت پیشکش دهند.
جمله سازی با رخصتانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او رخصتانه و با اجازه از جمع برخاست و به سمت اتاق رفت تا برای مدتی کوتاه در سکوت و تنهایی استراحت کند و تجدید قوا نماید.
💡 پس از اتمام سخنرانی طولانی، مهمانان رخصتانه از سالن خارج شدند و هر یک به سوی خانههای خود در مسیرهای مختلف حرکت کردند.
💡 او رخصتانه و با احترام فراوان، از حضور در آن جلسه پر اهمیت کنارهگیری کرد تا اجازه دهد افراد دیگر به بحث و تبادل نظر بپردازند.