رخاوی

مترادف‌ها

شل، سست، رها

متضادها

سفت، محکم

لغت نامه دهخدا

رخاوی. [ رِ ] ( اِخ ) یا رخاوی شافعی. شیخ محمد ماضی. او راست: 1- الحق المتبع فی معنی البدع، چ 1339 هَ. ق. 2- کنوزالبر فی احکام زکوةالفطر، چ 1339 هَ. ق. ( از معجم المطبوعات ج 1 ).

کلمات مرتبط