رحم افتادن

مترادف‌ها

دلسوزی کردن، شفقت ورزیدن، مهربانی کردن

متضادها

بی‌رحمی، سنگدلی

لغت نامه دهخدا

رحم افتادن. [ رَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) رحم آمدن. مهر پیدا کردن:
شکارانداز ما را تا کی افتد رحم در خاطر
رگی داریم و شمشیری سری داریم و فتراکی.سعدی.

فرهنگ فارسی

رحم آمدن مهر پیدا کردن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران