این کلمه از واژههای عربی کهن است که در متون لغوی با چند معنا و کاربرد مختلف آمده و هر تلفظ آن مفهوم ویژهای دارد. در تلفظ نخست، یعنی «رُتام»، این واژه به چیزی شکسته، خرد شده و پراکنده گفته میشود و برای توصیف اشیایی به کار میرود که در اثر گذشت زمان، فرسودگی یا ضربه، از هم گسیخته و ریزهریزه شده باشند. همچنین این واژه میتواند به بقایا و پسماندههای کهنه و متلاشیشده اشاره داشته باشد؛ مانند چیزی که پوسیده، درهم شکسته و پراکنده شده است. در ادبیات قدیم، چنین واژهای گاهی برای بیان نابودی، فرسودگی و از میان رفتن اشیا یا آثار گذشته به کار میرفت و حالتی از کهنگی و پراکندگی را در ذهن تداعی میکرد. اما در تلفظ دوم، یعنی «رِتام»، این واژه معنایی متفاوت پیدا میکند و به رشته یا بندی گفته میشود که آن را بر انگشت میبستند تا انسان چیزی را فراموش نکند و به یاد داشته باشد. در واقع این رشته نوعی نشانه و یادآور بوده که در گذشته، پیش از رواج ابزارهای نوشتاری و یادداشتهای امروزی، برای به خاطر سپردن موضوعی خاص از آن استفاده میکردند. هنگامی که فردی کاری مهم یا سخنی قابل یادآوری داشت، رشتهای بر انگشت خود میبست تا با دیدن آن، موضوع مورد نظر را به خاطر آورد. این معنا نشان میدهد که واژه «رتام» علاوه بر مفهوم فرسودگی و پراکندگی، در زمینه یادآوری و حافظه نیز کاربرد داشته است. بنابراین «رتام» از واژههایی است که بسته به نوع تلفظ و جایگاه آن در جمله، میتواند هم به چیزی خرد و متلاشیشده اشاره کند و هم به نشانهای برای یادآوری و حفظ مطلبی در ذهن انسان.
رتام
لغت نامه دهخدا
رتام. [ رُ ] ( ع اِ ) شکسته و ریزه شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رفات یا هر آنچه در هم شکند و کهنه و پراکنده شود. ( از اقرب الموارد ).
رتام. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رتیمة.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ رتیمة، رشته که بر انگشت بندند جهت یاد دادن چیزی که گفته باشند. ( آنندراج ). و رجوع به رتیمة شود. || ج ِ رَتْمة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به رتمة شود.
فرهنگ فارسی
جمع رتیمه رشته که بر انگشت بندند جهت یاد دادن چیزی که گفته باشند.