رای افکندن

لغت نامه دهخدا

رای افکندن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصمیم گرفتن. اراده کردن. آهنگ کردن. مصمم شدن:
شه به تأدیب شان چو رای افکند
سر هر دو بزیر پای افکند.نظامی.

فرهنگ فارسی

تصمیم گرفتن. اراده کردن. آهنگ کردن. مصمم شدن.

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز