دردمندنواز

مترادف‌ها

دلسوز، شفیق، مهربان، غمخوار، همدرد

متضادها

سنگدل، بی‌رحم، ظالم

لغت نامه دهخدا

دردمندنواز. [ دَم َ ن َ ] ( نف مرکب ) دردمندنوازنده. نوازنده دردمند.شفابخش. تسلی بخش رنجوران و صاحبان درد:
ببخش بار خدایا به فضل و رحمت خویش
که دردمندنوازی و جرم بخشایی.سعدی.

جمله سازی با دردمندنواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صدای آرام و دردمندنواز آن پیرزن، گویی جادویی در خود داشت که می‌توانست تمام غصه‌ها و رنج‌های ساکنان این روستای دورافتاده را تسکین دهد.

💡 شاعر با استفاده از واژگان دردمندنواز، توانست تا قلب‌های شکسته و رنج‌دیدگان را در میان اشعار پر از احساس خود دوباره امیدوار و شاد کند.

💡 موسیقی سنتی این منطقه با ملودی‌های دردمندنواز خود، تجربه‌ای بی‌نظیر از آرامش را برای گردشگرانی که از خستگی سفر می‌رسیدند، فراهم می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران