خیساندنی

مترادف‌ها

خیس کردن، تر کردن، آغشته کردن

لغت نامه دهخدا

خیساندنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور خیساندن. نقوع. نقوعات. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خیساندنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای اینکه بافت حبوبات پس از پخت بسیار نرم و لذیذ باشد، خیساندنی طولانی‌مدت آن‌ها در آب سرد قبل از شروع فرآیند پخت، یک مرحله بسیار ضروری است.

💡 در فرآیند تهیه چای سنتی، زمان دقیق خیساندنی برگ‌های خشک در آب جوش اهمیت زیادی دارد تا طعم و عطر واقعی آن‌ها به درستی در نوشیدنی پخش شود.

💡 متخصصان صنایع غذایی معتقدند که کنترل دقیق فرآیند خیساندنی مواد اولیه، می‌تواند تأثیر مستقیمی بر کیفیت، بافت و حفظ مواد مغذی در محصولات نهایی تولید شده داشته باشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران