خوهلی

لغت نامه دهخدا

خوهلی. [ خوَهَْ / خُه ْ] ( حامص ) خمیدگی. کژی. ناراستی. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خوهلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن کودک خوهلی و پرانرژی با هر قدمی که برمی‌داشت، باعث می‌شد تمام اطرافیان با لبخند و محبت به او نگاه کنند و از او خوششان بیاید.

💡 او همیشه به دوست خوهلی خود یادآوری می‌کرد که برای حفظ سلامتی، باید در مصرف غذاهای پرکالری و شیرینی‌های مختلف کمی مراقبت بیشتری داشته باشد.

💡 با دیدن آن گربه خوهلی و تنومند که با آرامش روی دیوار نشسته بود، همه بچه‌ها با هیجان شروع به خندیدن و تلاش برای بازی با او کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران