خوشخواری
مترادفها
پرخوری، خوشخوراکی
متضادها
بدخواری
لغت نامه دهخدا
خوشخواری. [ خوَش ْ /خُش ْ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل خوشخوار. نیکوخواری. تغذیه خوب. || راحت طلبی. خوش گذرانی.
فرهنگ فارسی
عمل خوشخوار نیکو خواری
پرخوری، خوشخوراکی
بدخواری
خوشخواری. [ خوَش ْ /خُش ْ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل خوشخوار. نیکوخواری. تغذیه خوب. || راحت طلبی. خوش گذرانی.
عمل خوشخوار نیکو خواری