خوردگی ـ خستگی
مترادفها
خوردگی، فرسودگی
فرهنگستان زبان و ادب
{corrosion fatigue} [خوردگی] عمل توأم خوردگی و خستگی ناشی از تنش دوره ای که به شکست فلز منجر می شود
جمله سازی با خوردگی ـ خستگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مهندسان متوجه شدند که خوردگی شدید در بدنه سازه و خستگی فلز باعث ایجاد ترکهای خطرناکی در زیر ساختهای عظیم پلهای آهنی شده است.
💡 در بررسی فنی قطعات موتور، مشخص شد که ترکیب خوردگی شیمیایی و خستگی مکانیکی باعث از کار افتادن ناگهانی سیستم در حین پرواز شد.
💡 برای جلوگیری از شکست ناگهانی، باید روند خوردگی و خستگی مواد در محیطهای مرطوب را به طور مداوم و دقیق در آزمایشگاهها کنترل کرد.