خسیدن

مترادف‌ها

مردن، هلاک شدن، تلف شدن، فوت کردن

متضادها

شکوفا شدن، تازه شدن، رشد کردن

لغت نامه دهخدا

خسیدن. [ خ َ دَ ] ( ع ص ) خاییدن. در زیر دندان نرم کردن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( از لغت محلی شوشتری ).

فرهنگ فارسی

خاییدن در زیر دندان نرم کردن

کلمات مرتبط