لغت نامه دهخدا
خس کشی کردن. [ خ َ ک َ /ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمل خاشاک و خاکروبه کردن. پاک و صاف کردن چیزی را از خس. ( آنندراج ):
خس کشی می کرد پیش اسپش از میدان صبا
او چو نگرفتش بتک خس خاک روبان گشت باز.امیرخسرو ( از آنندراج ).
خس کشی کردن. [ خ َ ک َ /ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمل خاشاک و خاکروبه کردن. پاک و صاف کردن چیزی را از خس. ( آنندراج ):
خس کشی می کرد پیش اسپش از میدان صبا
او چو نگرفتش بتک خس خاک روبان گشت باز.امیرخسرو ( از آنندراج ).
حمل خاشاک و خاکروبه کردن پاک و صاف کردن چیزی را از خس.